دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
لطف خدای جمله کمالات خلق رایک جای کرد و داد بدو نام مصطفی
آب عنب تو گیر که اهل طرب توییاهل آن کس است آنکه زآب عنب گرفت
نمود خون عدو برکشیده خنجر اوبه گونه شفق سرخ بر سپهر کبود
تنگی گرفت بی تو دلم چون دهان توتنگی مگر نصیب دلم زآن دهان ریید
مگر آسان شود به یاری بختورنه دشوار می نماید کار
مرغزاری کاندر آن باشد گذر یکسر تو راچشمه حیوان شود هر چشمه آن مرغزار
نسیم گل چو به خلق تو نسبتی داردبه صد زبان بستابد هزار دستانش
خود را بزرگ می کنم اندر میان خلقبی آن که خدمتی ز برای تو می کنم
قهرت چو فرو بارد در معرکه سطوتاز بید کشد خنجر وز غنچه کند پیکان
ذوق عشقت کاشکی جانا نمی دیدی دلمیا تن کاهیده من تاب هجران داشتی