دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
آن جلوه که در پرده روش های نهان داشتاز پرده برآمد روشی بهتر از آن داشت
دانش از روزگار بیرون شدهمه کار جهان دگرگون شد
شب گلابی بر رخم خوابم ز چشم تر زدنداز سجود درگه عشقم گلی بر سر زدند
لب خوش نگشته خنده ره جنگ می زنددر بزم مرگ ناله بر آهنگ می زند
وقتی که شکل دایره کن فکان نبودجز نقطه حقیقت حق در میان نبود
دوش آن زمان که تیر شهاب از کمان فتادما را ستاره خلف از آسمان فتاد
این درد بین که از پی هم ناگهان رسیدعضوی شکست از تن و زخمی بر آن رسید
کشتی تن شده طوفان زده عصیانموای من گر به حمایت نرسد غفرانم