دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
ای خواجه بخیل، که هرگز ندیده استاز شدت فشار گفت سیم و زر فرج
ای فروزان اختر اوج بزرگی کز شرفمیکند کسب معارف از فروغت روزگار
هر دو دودند قهوه و غلیانلیکن این یابس است و آن مایع
گیتی است دهان مار و درویاین خلق گزنده اند دندان
گر بترتیب ندانی سور قرآنی«فاتحه » پس «بقره » باشد و «آل عمران »
ای فلک قدر که از افسر خاک در شاهسر اقبال رسیده است ترا بر کیوان
غم همسایه خود خور که از آزادگیستبر سر سایه خود بید صفت لرزیدن