دفتر شعر
۶۹ شعر در این دفتر
از حکم شه، این در چو به مسجد واشدهر سو پی تاریخ، دلم جویا شد
در زمان دولت «شاه سلیمان » احتشامآنکه از معماری عدلش، جهان آباد شد
کرد، دل تاریخ اتمامش ز من روزی سئوالگفتمش:«این طاق باطاق فلک، همدوش شد»
شده باغی بنا در «خرم آباد»که باشد در نکویی غیرت خلد
بدرگاهت، ای راکب خنگ رفعتدو مرکب، دو پیک سعادت بیامد
شکر که «عباس شه » خلد سیرکرد چو طی دفتر ایام خود
عطا کرد ایزد بمخدوم اکرم«محمد زمان بیگ » آن پاک گوهر
«بوذر» آن نو گل بستان کمالکرد از این عالم فانی چو سفر
دارای جهان ناصر دین «شاه سلیمان »آن رتبه ده تخت و، برازنده افسر
چراغ دلم «میرباقر» که داشتز سیماش نور سیادت ظهور
شاه جم حشمت «سلیمان » جاهکه بود چشم بد ز ملکش دور
از فضل خدا، خدیو ایرانشاهی که جهان ازوست معمور
بفرمان «عباس ثانی » شهیکه باشد درش، قبله گاه سپهر
از شاه صفی گشت مزین چو سریردلهای شکسته یافت از وی تعمیر
منت خدای را که ز اقبال شاه ماشاهنشهی که چرخ نهد روی بر درش
آن گوهر گرامی جانی، ز درج غیببعد از پدر چو شد متولد بصد شرف
در جهان ماتم و شوری دیدمهمه گویان ز دل و جان صدحیف!
شد یار عزیزی از کفم ناگه، حیف!در راه طریقت، زچنین همره، حیف!
شد صایب از این جهان ویران صد حیفز آن در ثمین بحر عرفان صد حیف
در نکو عهد سلیمان زمانخسروی کاو کرده ملک از ظلم، پاک
از حکم شاه بخرد، در دین ز حق مؤیدفرزند آنکه آمد، در شأن او تبارک
بگرامی برادر جانیکه مبادا بدش ز دور فلک
آن «بوذر» عصر خود باوصاف جمیلچون کرد از این کدورت آباد رحیل
این خانه که باد منزل عیش مدامهر شیشه اش از باده عشرت یک جام