دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
شبی غیرت ده روز بهاراننشاط افزای صبح با ده خواران
نبودی ای ز تو فرخنده روزمبرادر جان برادر
شنیدم عارفی در صبحگاهیچو باد صبحدم می شد به راهی
چه پرسی سرگذشت حال شیریننبیند هیچکس احوال شیرین
به ملکی بود طراری شب آهنگکه رنگ از کهربا بردی به نیرنگ
ستوری را شنیدم ناگهانیقضا لق کرد نعل زندگانی
دریغ آن بزم جان افزای شیریندریغ آن عز و استغنای شیرین
گرفتم آنکه باز ار بخت فیروزشب یلدای ما را بر دمد روز