دفتر شعر
۲۱ شعر در این دفتر
ز روح بزرگان مدد خواستمبه شش روز این دفتر آراستم
سرآغاز هر نامه نام خداستکه بی نام او نامه یکسر خطاست
درودی معطر چو زلفین یارسلامی مفرح چو باد بهار
وز آن پس لآلی ثناء شگرفکه از جان تراود نه از بحر ژرف
وز آن بعد بر آل اطهار اوکه پاکیزه خلقند و پاکیزه خو
چه جنت نه آن جنت ای خوش عملکه در وی روان است شیر و عسل
در آن باغ کاین قوم را بار نیستدر او جز گل طلعت یار نیست
سه ده بر به سال هزار و دویستکه بر خاکیان آسمان میگریست
بیا ساقی آن تیغ ساغر نیامکزو دست جم شد خداوند جام
الا ای صبا پیک هر نامرادزیغما بدان گرد رستم نژاد
اگر رفت رستم به مازندرانبه تیغ و کمند و به گرز و سنان
اگر رفت رستم به هاماورانبه نیروی رخش و به گرزگران
تهمتن اگر حسرت ملک تورپس از رنج ها برد آخر به گور
تهمتن اگر گشت بر اشکبوسمظفر به نیروی گرگین و طوس
تهمتن اگر تاج کاووس بردبه پیشش دو صدره زمین بوس برد
اگر خورد رستم قوی پنجه گرگبه یال یلی ملک ایران و ترک
شبی یاد دارم که در بزم دوستکه خورشید پروانه شمع اوست
پس از عهد شش سال مهر و دادز طبع سخاپیشه و خلق راد
به سویم رسولی فرستاده ایپیامی ز خشم خودت داده ای
به یغمای بیچاره از مهر خویشسخن راندی ای یار فرخنده کیش
سخن گرچه بر وفق عادت نرفتولی بر خلاف ارادت نرفت