دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
پری چهری از پرده دامغاننه دیرینه روز و نه تازه جوان
کهن راهرو پیری از برزرودچهل چله تن کاست بر جان فزود
شکر گفتی از خرگه خسرویکه پذرفت از او شور شیرین نوی
زنی پارسا پیشه در مرز کاشبه پرهیز آوازه در پرده فاش
زنی از بزرگان سامان ریشناسند هر جا برم نام وی
زکلکت یکم ناله آمد به گوشکزآنم پراکنده شد رای و هوش
زنی بود سرباز قلبیک راکه بر آسمان رگ زدی کیک را