دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
ز هر نوع در مملکت کارهاستکه شه را در آن هر یک اسرارهاست
از آن پادشا ای برادر گریزکه خود کام و تند است و بدرام و تیز
مدارا کند ناصح شهریارکه بنشاند آن آتش پُر شرار
به وسع توانایی و تاب و توشدمادم به خدمت زیادت بکوش
چو از دور خواند تورا پادشاهبنزدیک خویشت دهد جایگاه
هوا و مراد خداوندگارببایست بر خود کند اختیار
براهیم ادهم به حمام بودمگر احتیاجش به حجام بود