دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
دوشینه همی میگفت در مجلس ما چنگیوافغانش همی میرفت هر لحظه به فرسنگی
فشاند ژاله به گلشن سحاب نیسانیبفرق لاله و گل کرد گوهر افشانی
بلندی یافت کوه از پای در دامن کشیدنهابه سنگ آمد سر سیلاب، از بیجا دویدنها
راد کف، آقا محمد جعفر، ای کز بدو حالمردی و مردم نوازی در نهادت مدغم است
بخت بدم از ساحت کرمان به بم انداختاز گلشن عیشم سوی زندان غم انداخت