دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
ترک من چون گره از عنبر تر بگشایداز دل نافه ی چین خون جگر بگشاید
خیر مقدم ای بشیر عاشقان شاد آمدیگوئیا از پیش آن نورسته شمشاد آمدی
دوش بردم هودج همت بصدر کبریابرق استغنا زدم در خرمن کبر و ریا
به نوک خامهٔ صورت گشای کن فیکونکه بست در شکن کاف تاب طره نون
بلبلان را نکهتی از گلستان آورده اندبیدلانرا مژده ئی از دلستان آورده اند
الروض قد تبسم و الغیم قد بکا و الصبح قد تبلّج والدیک قد حکی