دفتر شعر
۱۵ شعر در این دفتر
هین در فکن به جام، شراب مغانه راپرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را
در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل استو این هردو دست کردهٔ آهل در آمل است
به باغ مردمی خاری نمانده ستکرم را روزبازاری نمانده ست
چو لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشدبر زلف تو چمن را، سر یاسمن نباشد
هین در دهید باده که آنها که آگهندحلقه بگوش این نمط و خاک این رهند
کجا کسی که چو او را صبوح دست دهدیکی قدح به من پیر نیم مست دهد؟
ای نعل من از غمت در آتشدل سوخته بر دلم هر آتش
سرو، نازان شود ز رفتارشپسته، شیرین شود ز گفتارش
ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار منطرهٔ بیقرار تو برده ز من قرار من
دم او، زنده کند مرده از انکهست با روح برابر باده
در این دوران تنی محرم نیابیلبی خندان، دلی خرم نیابی
در حق من ز حادثه نامهربانتریوز دشمنان من به یقین بدگمانتری
به جان آمدم بیتو، جانا کجایی؟خبر ده چرا رفتهای یا کجایی؟
ای طرههای خوبان، از نافهٔ تو بوییهجدههزار عالم، در عرصهٔ تو گویی
آیا دلم از رنج برآساید گویی؟بند از گره زلف تو، بگشاید گویی؟