دفتر شعر
۲۲ شعر در این دفتر
قرآن که بهین کلام خوانند آن راجا جای، نه بر دوام خوانند آن را
غم شد همه بیرون و درون دل مادلها همه شاد است برون دل ما
ای در مردی چو باز و در کینه عقابعنقا به تبختری و طوطی به خطاب
ای برده نسیم لطفت از روی گل آبوی در چمن از شرم رخت گشته گل آب
امروز که رونق جوانی من استمی خواهم ازان که شادمانی من است
هر غم که به من رسد زعشقت، شادی استداد آیدم از تو، هرچه آن بیدادی است
باد سحری خوش حرکات افتاده ستآب ازدم او، آب حیات افتاده ست
از آتش اهل عصر جز دودی نیستوز هیچ کسم امید بهبودی نیست
ای مطلع خورشید زه پیرهنتشب، درشکن طره ی عنبر شکنت
یک نرگس تر چو چشم تو دیده نشدیک سرو چو قد پسندیده نشد
از بهر من ار به خلد جایی سازندور نیز به دوزخ وطنی پردازند،
من مِی خورم و هر که چو من اهل بودمی خوردن من به نزد او سهل بود
پارم گل و لاله بستر و بالین بودجایم، به میان نرگس و نسرین بود
آن کیست که از زمانه دلشاد زیداز بند بلا یک نفس آزاد زید
ای خاک در تو دیده ی روشن دلوی خار غمت نشسته در دامن دل
از وصل تو عمر جاودانی دارموز عشق تو لذت جوانی دارم
چون آینه با خلق صفایی دارمزین روی به هر در آشنایی دارم
که رنگم و، باده، لعل چون بیجادهمیلم همه زان بود به سوی باده
ماییم خریدار می کهنه و نووآن گاه فروشندهٔ عالم به دو جو
ای اشک من از پسته ی تو عنابیوز چشم تو، کار چشم من بی خوابی
یار منی ای رنج، به من کی نرسیشب نیست که چون دمم پیاپی نرسی
امشب خواهم صبح منور؟نی نیباروی تو دارم سر اختر؟نی نی