دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
گازر تقدیر او از قرص خور در طشت چرخهر سحر میشوید از اوساخ رخت روزگار
گرت گذر فتد ایگلکنه سوی حمامبجان فوطه که یاد از برهنکان آری
زبهر زیب سر قبر صوف دستاریبه از متاع دعا و اثاث فاتحه نیست
بسعی و رنج متاعی کسی بدست آرددگر کس آید و بیسعی و رنج بردارد
در برش بر هر قدی از رخت تقصیری نکردیکسر سوزن برای خویش توفیری نکرد
مرا ببستر اکر چه لت کتان انداختزروی صوف نظر بر نمیتوان انداخت