دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
قدم زد باز در برج حمل مهر جهان پیمامثال عاشقی کاندر بر معشوق گیردجا
سلطان چرخ دوش چوشد سوی خاوراروی سپهر شد ز ثریا مجدرا
دوش طبع من ملال از بس ز هجر یار داشتبا دل من تاسحرگه گفتگو بسیار داشت
ای سیه زلف نگار از بس پریشان بینمتهمچو خود سرگشته بر رخسار جانان بینمت
روز وشب پیدا ز چهر و طره دلدار شدآن یک از بس گشت روشن این یک از بس تار شد
باز شد از فر فرودین جهان چون روی یارباز ایام خزان بگذشت وآمد نوبهار
در شب غره ماه رمضانم دلبرسرکش وتندودژآهنج درآمد از در
بهرام میرزا شده تا حکمران به فارسپیدا شده است فتنه آخر زمان به فارس
تنم از روزه ماه رمضان شد چو هلالشکر لله که عیان گشت هلال شوال
زمانه ای است که شادی به خلق گشته حرامحرام گشته ز غم زندگی به خاص و به عام
سال پارم بود یاری ماهروی ومهرباندشمن دین آفت دل شور تن آشوب جان
نیست به جز ظلم کار صاحب دیوانلعنت حق بر شعار صاحب دیوان