دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
از دست ظلم شمر ستمگر به کربلاگریان شدند مؤمن و کافر به کربلا
بر ذوالجناح شد چو شه بیسپه سوارگفتی که آفتاب عیان شد ز کوهسار
قوت اگر نیستت ز شیر و شکرقوت روح هست خون جگر
زلفکان تومگر عطارندکاینهمه مشک به دامان دارند
ز زلف بیقرار یار دارم دل پریشانترز مار زخم دارم بر خود از اندوه پیچانتر
رود خون امسال شد جاری به فارسالفت شه نیست پنداری به فارس
به گلشن شد وزان باد خزانمشکست افسوس شاخ ارغوانم
بس که ای زلف عنبرین موئیعنبر افشان وعنبرین بوئی