دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
شکر لله که به فرمان شهنشاه جهانآنکه بیمُهرِ رضایش نبرد حکم قضا
حبّذا هند کعبهٔ حاجاتخاصه یاران عافیتجو را
داد از دست سیل حادثه، دادکه ازو شد گُل بلا سیراب
ای جوهری که درته این هشت نُه بساطچشم خرد ندیده چو تو یک در خوشاب
ای آنکه در کف تو ورق چون رخ نگاربیخامه میزند رقم نقش خط بر آب
صدر جهان و عالم جان و سپهر فضلای آنکه آسمانت به جان چاکری کند
ای ارسطوشان که هستی از بس استعدادِ ذاتاهل دانش جمله را سلطان و سلطان را وزیر
ای برادر با تو گویم شرح عشق و عاشقیتا نپنداری که این کار مزیح است و فسوس
شه دین میرزا حبیباللهصدر کل گشت و هست در خور آن
هان ای صبا که باخبری از نیاز مایک صبحدم به گلشن آن کو خرام کن
ای نازنین که نازش من بر تو باد و بسبیگانة غم تو مباد آشنای من
ای آنکه هر دم از نگه دلنواز خویشجان دگر به قالب حسرت روان کنی
آصف جم قدر میرزا طالبخانآنکه ندیده خرد وزیر چنینی