دفتر شعر
۱۷ شعر در این دفتر
ای امیر آخور مهینه پور محسن شه حسینکز فر خلق حسن برمه زدی خرگاه را
این قلمدان که دروکلک شه نامور استملجا لوح و قلم فخر قضا و قدر است
ایشاه شه نژاد که چرخ مجدریدر بزم برکف خدمت باد بیزن است
دلم بر چهرهات تا مهر بسته استزهر شیرین لبی الفت گسسته است
کسی کز بنگ در مجلس فروزی استشجاعت را پی کاشانه سوزی است
داورا من سال قحطی را بمرز اصفهانکودکی دیدم بره کز ضعف دل شیون کند
ای که شب را به غمت اخترش از دیده چکیدصبح در ماتم تو بر تن خود جامه درید
ای شهنشاهی که از یمن ثنای ذات تودرسخاو درسخن زامثال و اقران برترم
ای مهین والاگهر والی که ما از همتتفارغ از اندیشه و آسوده از دریوزهایم
ای خداوند فتن ران فطن از تو چنانکز تو دارد رستگاری خاطر مفتون من
نبندد مرد عاقل دل بدین فرتوت زن دنیاکه سودش جملگی سوگ است و شکرش سربهسر شکوی
در زمان شه جمشید گهر ناصر دینکه برد سجده بر بارگهش کیخسرو
سپهر مجد و معالی رضاقلی که هلالبساغر تو خط مهجتی فداک سپرد
شنیده ایم پریشانی از نواحی مصرکه خورد خور ژندی جمع کرده قارون شد
ای مهینه داوری کت شش جهه فراش وارقبه از هفت اختر و خرگه زنه گردون کنند
قوش کبکانداز من چون پر همّت وا کندچنگل او پنجه اندر پنجه عنقا کند
خان فلک فر محمد آنکه ز رفعتمهچه خرگاه او گذشته ز فرقد