دفتر شعر
۲۶ شعر در این دفتر
رندان به فضایل مسپاسید مرابلکه ز رذایل بهراسید مرا
خیز ای حبشیموی و فرنگیآدابکز گُرسَنِگی به روم چین خورده و تاب
این مقبره کش آیت ظل اللهی استانوار کرامتش ز مه تا ماهی است
جیحون که بهره میکده میخواری اوستبی پردگیش امید ستاری اوست
بر خاوری از تیر و زحل چاکری اَستمریخش بنده زهرهاش مشتری اَست
بی ذکر علی صومعه و دیری نیستکس را پی درک ذات او سِیری نیست
مفتی ز میِ مفت در انکار نبودکی بود که اندر پی این کار نبود
امروز ملکزادهٔ ضَرغامنَبَرْداسبی دادم پلنگوَش کوهنورد
لیمو ز لبت چو شکّرِ ناب شودعنقا ز دمِ تیرِ تو در تاب شود
حاجی که ز ساز عیش سوزی نخردتا مزرعه زری به روزی نخرد
سیل ار سوی شه شد دلت از جا نرودکز سیل جسارت به شه ما نرود
شهزاده نادر آن وحید همه شهرکز عاطفتش به از شکر گردد زهر
خیاط پسر کز مژهٔ کینورزشمقراض نهد در اهل بخیه طرزش
دِهْ سرخمِیی کَز تُتُقِ اَنوارششرمنده شوند ثابت و سیّارش
آن شوخ که زد شرر به جانها خشمشزلفش دل خلق برد و داند پشمش
شهزاده محمد ای شه شیر مصافکز صارم تو گاو زمین دزدد ناف
آن مرد شریف نام مردود کثیفکز هستی او یافته امکان تخفیف
ای فرق تو را تاج تفاخر به فرقدر بحر می از خماریام ساز غرق
آن چای که چون خور دهد از جام شعاعاز قلب زدوده زنگ و از مغز صداع
زاهد چه پی کوثر و زمزم گردمبگذار به جام بادهٔ جم گردم
تا کی دم پستی و بلندی بزنیماز حادثه درد دردمندی بزنیم
عمری به جهان چو پایکوبی کردمدر خلق سیاحتی قلوبی کردم
دلّاک پسر نگار مه پیکر منکز تیغش رشکهاست در خنجر من
عطّار پسر شکر ز مرجانم دهعنّابی از آن لبان خندانم ده