دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
زهی از طوطی نطقت مرصع بال گویاییگرفته منشی یونان ز تو منشور دانایی
ای بر در روضه ات برده فلک التجاوی ز حریمت شده حاجت مردم روا
ای ز قندیل تو روشن دیده خورشید و ماهای شده پروانه چوگان تو شمع نگاه
رسید امروز ایام گل و شد باغ بزم آرابرآمد لاله بر کف جام می از دامن صحرا
بحمدالله که باز آن خسرو صاحبقران آمدظفر چون کرد در دنبال نصرت در عنان آمد
نوبهار آمد گلستان از پی نشو و نماستغنچه خسپان چمن را غنچه گل متکاست
ای حریم روضه ات باشد بهشت عنبرینپاسبان آستانت روز و شب روح الامین
ای روضه تو قبله ارباب انس و جانبام تو را ملایکه عرش پاسبان
ای به گرد روضه ات هر شب ملایک در طوافدشمنان را زنگ بسته تیغ باشد در غلاف
نوبهار آمد شکفت از هر سر دیوار گلخار شد پامال بیرون شد به جای خار گل
اول به نام آنکه مبراست از مکانخلاق وحش و طیر و خداوند انس و جان