دفتر شعر
۲۰ شعر در این دفتر
شاها منم آنکه کار خود ساختهامخود رخش ستم بر سر خود تاختهام
گه سوختهٔ آتش سودای توامگه ساخته با داغ تمنای توام
ناکامی من همه ز خودکامی توستاین سوختنم تمام از خامی توست
چون عزم سفر رهی ازین در داردامید تکاوری ز داور دارد
امشب منم آزردهدل و سینهفگارجان بر لب و جسم زار (من) در آزار
امروز منم ز زندگی در آزارهم کار ز دست رفته، هم دست از کار
نوروز تو سعد باد و فرخّ، بهروزدیدار تو خاص و عام را بزمافروز
بیرنگ ز برقعت رخ صبح طرببیتاب ز زلفین دلاویز تو شب
پیکان نگار را دل ما هدف استصد گوهر عافیت مرا در صدف است
خواهم ز تو خسروا، سمند بدوی... دمی، خاره سمی، برقروی
اکنون که دلم به دست عشق است گرونی رای سفر مانده، نه پای تک و دو
خواهم که مرا روز حساب ای ساقیچندان بدهی شراب ناب ای ساقی
آن غمزه چو رهزن شکیبایی شددل را سبب محبتافزایی شد
ابروی بلندت که کشند افتادهستدل را همه در پی گزند افتادهست
خوبی تو و حسن غیرپرور باشدمن عاشق و عشق غیرتآور باشد
طفلی به نوم شکاف در سینه کنددل را پی نقد عشق، گنجینه کند
چون مهر زبان به طعن عشاق کشیدناگه رخ آن یوسف ثانی را دید
از رنج خمار، نرگست بیمار استوز بار جفا، نخل تو کم رفتار است
ابرو نبود زینت آن روی چو ماهکان چشم مرا چو کشت بیجرم و گناه،
در اول عشق، آمدش یاد ستمداد از پی آزمایشم داد ستم