دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
زهی لطف سازنده آب و خاکبه رقص آور سبز طاووس تاک
چو مطرب کند ساز و برگ نوارسد مرغ را خرمی در هوا
که گوید جز آیینه بر روی تو؟که بالای چشم است ابروی تو!
حکیمی که ساقی و سازنده ساختمی و نغمه را کرد با هم، نواخت
سپهری ست مشهد سعادت نشانخیابان او نایب کهکشان
سخن گرچه دارد بسی می پرستکسی نیست چون من ازین باده مست
سخن چون سپاه بیان را گرفتبه این فوج، تخت زبان را گرفت
درین عصر کز نطق جز رنج نیستسخن فهم هست و سخن سنج نیست
به تکلیف آن هندوی چاپلوسگزیدم سفر از گلستان طوس
الهی به اعزاز پیر مغانکه جبریل شد بهر او زندخوان
سخن را به گهواره کن فکانبه نام شهنشاه واشد زبان
بر اعدا سپاه تو منصور بادکمین چاکرت به ز فغفور باد
مغنی به غفلت مشو پای بستبرآور به قانون طنبوره، دست