دفتر شعر
۲۱ شعر در این دفتر
رخش سفر بر جهان زین در دار فناخیمه عزلت بزن بر در ملک بقا
ز مهر سپهر ار کنم شاد جان رابه صابون مهتاب شویم کتان را
چه معجزست بهار کرشمه افشان راکه از نسیم برافروخت شمع بستان را
ابر آمد و گلزار ارم ساخت جهان راچون روی گل آراست زمین را و زمان را
صبح نوروز است ساقی دور کن از رخ نقابتا بماند آفتاب از شرم رویت در حجاب
ز پرده ساز جهان نوا برخاستکه فر شاه صفی تخت و تاج را آراست
بازم نفس به لجه فیضی شناورستکش کمترین صدف شرف هفت گوهرست
ساقی بیار باده که نوروز اکبرسترنگ بهار تازهتر از روی دلبرست
سحر گهان که شکیب از برم گرفت کناربه روی دل در صحبت گشود ناله زار
دوش بزمی داشتم فرخنده چون روی نگارغم صراحی درد ساغر غصه ساقی میخمار
باز بر اوراق گیتی نقشبندان بهارصفحه گلزار را کردند پرنقش و نگار
خنده زد گلهای رنگارنگ شرمم بر عذارگلستانم را مبارک باد فیض نوبهار
هین که صبا برفکند زلف ز رخسار یاروز دل شب جلوه کرد صبح پسین آشکار
همای عشق کشد چون در آشیانه صفیرخروش مرغ دلم بگذرد ز چرخ اثیر
رمضانی گذراندیم به صد نعمت و نازرمضانی نه که سی عید همه عیش طراز
نمود گوشه ابرو شب از افق دو هلالکه کرد تا در شام آفتاب استقبال
صبحدم چون در خروش آمد شیدای منجرخ را بنشاند در خون چشم شبپیمای من
سفیده دم که مسافر شدم ز ملک هراچو شب به همرهی کاروان بخت سیاه
ای دل غذای روح ازین خاکدان مخواهطوفان درین تنور مهیاست نان مخواه
از جان نتوان ساخت ز تو در یتیمیدود دل اخگر نشود نار کلیمی
دلم بگرفت ز آیین ریاپوشان پالانیروم از کاروان ناله دزدم دلق عریانی