دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
آینه خورشید برابر گرفتیا مه من پرده ز رخ برگرفت
مگر نسیم به زلف تو شب مکان گیردکه بامداد جهان را به مشک بان گیرد
گفتم به یار غمزه چشم تو دلرباستلعل تو شکر است کلام تو جان فزاست
شد صبح وصل روشن یا ایهاالنائمونقومو وقت الصباح یا معشرالمؤمنون
وقت صبوحست ای به جسم جهان روحخیز که شد باز، باب میکده مفتوح
باز به فرمان قضا زد چو کوسنوبت شعبان فلک آبنوس