دفتر شعر
۱۵ شعر در این دفتر
سپاس بیقیاس و حمد بیحدمر آن کنز خفا را باد سرمد
مرغ باشد سالک راه هداآشیانش منزل فقر و فنا
سرو سرافراز خیابان حسنجان بهوا داری او باخته
ناله سرکرد مطرب دستانبلبلان با نواش همدستان
آن یکی را خال اندر چشم بودبیخبر از شاخ خود در خشم بود
بصحرای فنا در دیگ سوداخیال آب و نان پختن ز خامی است
ای قضا را بجان شده همدوشبا قدرگشته دست در آغوش
گاه میرفتی بجاروب مقالاز ضمیر خستگان گرد ملال
از نظر بحر و موج و آب و سرابکثرت و وحدت و سئوال و جواب
آری آری آنکه مرد حق بوداز غم دنیای دون مطلق بود
گرت آسودگی باید بگیتیبرو کنجی گزین در انزوا کوش
آب حیوان ریختی در کام جانبار دیگر زنده گشتی درجهان
شکر کز اعجاز کلام مبینتافت بدل پرتو نور یقین
رو مزن ای بیخبر سنگ جفابی سبب برفرق مردان خدا
جانوری جانوری را بدامخواست کند صید بصد اهتمام