دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
زآسمان غیبت اول ایزدا خوانم فرستپس برای خوردن خوان تو مهمانم فرست
چو بحرنامتناهی ست دایما امواجحجاب وحدت ریاست کثرت امواج
می نماید هر زمان روی از پریرویی دگرتا کشد هر دم گریبان من از سویی دگر
چه مهرست آن نمی دانم که عالم هست ذراتشچه چهرست آن نمی دانم که آدم هست مرآتس
گنجهای بی نهایت یافتم در کنج جانکنج جان را بین که چون شد کان گنج بیکران
ادرلی راح توحید الا یا ایها الساقیارحنی ساعه عنی و عن قیدی و اطلاقی