دفتر شعر
۲۷ شعر در این دفتر
گردد اندر مدحت سلطان عشقزبدة الاسرار هم دیوان عشق
مطلع دیوان اسرار قدیمهست بسم ﷲ الرّحمن الرّحیم
پیش از این ایجاد، ذات ذو الجلالکنز مخفی بود در عین کمال
احمد(ص) صاحب کمال با نسقکه به لولاک اومخاطب شد ز حق
اتّحاد جسم احمد(ص) با علی(ع)چون به حدی شد که آن داند ولی
خه خه ای طوطی فکرت بال منکز پس آیینه گویی حال من
طوطی جان باز شکرخوار شدحرف از آن لب گفت و شکربار شد
هرچه گویم، عشق از آن باشد فزونمطلق است از کیف و کم و چند و چون
جان چه در دل بر فنا شد زآن سر استجان عاشق نیست جان دلبر است
ای مغنی پرده ای دیگر نوازچنگ را کن بر نوای عشق ساز
چونکه شاه عشق را در کربلاعشق زد در دشت جان بازی صلا
ای دل عاشق کجایی هوش دارمستی اَر هم، بر سخن روپوش دار
ای دل از عشق قوی دم، دم مزنقطره ای خوردی تو از یم دم مزن
کهنگی در عشق نبود ای ولدکین صفات کثرت است و او احد
چونکه زینب(س)در سرادق بازگشتسوی میدان، شاه میدان تازگشت
باز باد جذبه میجنباندمگر روم بپذیر، کو میخواندم
ای علی رحمت ای شاه ملیکای عری ذات تو از شبه و شریک
ای امام حی قائم، شاه دینخالق جان، قطب امکان، ماه دین
چونکه بحر لایزالی کرد موجکار عشق لاابالی یافت اوج
چونکه بار افکند شاه کربلابهر جانبازی در آن دشت بلا
بانگ زد کای ساقی بزم الستشیرخوار از کودکی شد می پرست
آن ولی کآن بر حق و ربانی استدر تخلّق مظهر سبحانی است
ای شه قیوم قائم، بحر جودای وجودت موجد غیب و شهود
پیش از این گفتیم گر داری به یادقطب مطلق آن امام است ای جواد