دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
به بارگاه سلیمان که عرضه میداردکه نیست مسکن معلوم مور مسکین را
زهی وزیر سلیمان صفت که چون آصفصفای ذهن تو تأثیر ماه و خور دارد
ننهاد نقطهای ز وفا در نهاد دهرآن کس که شکل دایرهٔ ماه و خور کشید
ناصر انصاف از جهان مطلبکه در آفاق از او نیابی گرد
پیر دبیر خواجهٔ آفاق خواجگیای خواجگی ز رفعت نام تو نامدار
شد دشمن جوانی موی سپید بر سرآن به که جای دشمن بالای سر نباشد
مردمانی که اندرین دورندهمه پر مکر و زرق و تلبیساند
صاحبا بارگاه قدر تو رامهر بنده است و ماه دربانش
ای قاصد خجسته پی مشتری محلبرخوان به گوش خواجه که الصیف ارتحل
یمین ممالک ملک فخرالدینکه هم یمن ملکی و هم فخر دین
خطاب کرد مرا وقت صبح، کای ناصرچرا چو ثابته ساکن شدی ز سیّاری؟
مدار ای اهل دانش با لئیمانتو صحبت تا نباشی در ندامت