دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
پردلی باید که بار غم کشددردی این درد را هر دم کشد
فلک فیل زور فرزین گردعاقبت قصد اسب ناصر کرد
حرف عشق از سر زبان دور استشرح این آیت از بیان دور است
بولهب را محرم طاها که کردلؤلؤ اندر کیسهٔ لالا که کرد
هر که بی بهره شد ز دانش و هوشگوش کن این حدیث مرد به گوش
دریغ این درد را مرهم ندیدمامید وصل بود آن هم ندیدم
برو جان پدر جانی طلب کنسر خود گیر و سامانی طلب کن