دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
ای بر سبیل حاجت صد محتشم گدایتوی درکمال حشمت ارباب حاجت از تو
ای بخت میرساند از اشفاق بیقیاسادبار با هزار تواضع سلام تو
بهر جمعی عیب جویان بستم این احرام دوشکز تعصب چست بر بندم میان خود به هجو
خورشید اوج حسن محمد امین که بودروشن ز رویش آینهٔ آفتاب و مه
بر سر تربتی رسیدم دوشخرم و غم زدا و محنت کاه
ای مهین آصفی که عالم راآستان تو ملجاء است و پناه
همان اوج دولت شاه یحییکه پروازش گذشت از ذروهٔ ماه
ای دل انصاف ده که چون نبوددور از جور خویش شرمنده
ای جوان بخت سرافراز که بر خاک درتخسرو تخت فلک سوده جبین صد باره
زهی بر حشمت گردون اساستز حیرت دیدهٔ افلاک خیره
ای جهان را از تو در گوش امیداستمالتهای عام شامله
زین الانام خواجه قلیخان که جد اوبد شیخ بابویه سلام الوری علیه
شکر کز فیض کرد بار دگرجنبشی بحر لطف ربانی
ای شمع سرکشان که به سر پنجهٔ جفاسر رشته وفای مرا تاب دادهای
صاحب از راه خداوند زمین و آب کنای خداوندی ملاذی اعتضادی صاحبی
ای نمایان سهیل اوج وجودکافتاب سپهر ایجادی
آن شه حسن کز غلامی اوستبندگی را شرف بر آزادی
سرور عادیان سر غولانآن که نبود به هیاتش دگری
شاعر خیره در اقلیم سخن میباشدجان ستاننده ز اعدانه به تلخی به خموشی
شیخ حیدر کز کمال اعتقاددست بیعت داد با آل علی
همای آشیان سلطنت شهزاده سلطانممه خورشید پرتو مه چه رایات سلطانی
هر نفس میکرد چون از تاب مرگرشتهٔ عمر عزیزی کو تهی
از باغ جلال ملت آن تازه نهالکافاق آراست
ای بلند اختر سپهر وجودوی گران گوهر خزانه جود