دفتر شعر
۱۶ شعر در این دفتر
مر ستایش ذات حق را درخور استکز سپاس و نعت خلقان برتر است
کافران گفتند هم از ریب و شکبر محمّد(ص) چون نشد نازل ملک
گو به ایشان چیست اکبر در قیامبر گواهی از گواهان بالتمام
کافران جز نفس خود را در هلاکنفکَنند از نهی و نأی و نیست باک
آخر آن قوم پس شد منقطعکه به خود کردند ظلم از مایقع
بر تو چون آیند آنان کز نشانهست بر آیات ما ایمانشان
قوم تو پنداشتند آن را دروغاوست حق وز راستی دارد فروغ
یاد کن وقتی که ابراهیم گفتمر پدر را کو به ناحق بود جفت
روشنی بخشنده و هم رهنمامردمان را سوی ایمان و ولا
اوست آن کس که فرستاد از سماکیا که از ابر آب تا روید ز خاک
چون بر ایشان آیتی آید چنیناز حسد گویند ناریم از یقین
اوست آن کس که پدید آورد بربوستانها پُر ز انگور و ثمر
گو خدا بالغ بود پس حجتشعقل عاجز ماند اندر صحتش
یا که تا گویید بر ما زآن جنابگر که بفرستاده بودندی کتاب
مرحبا آن عشق جمع پاکبازکه یک از ده می نداند هیچ باز
گو به من پرورد گارم کو خداسترهنمایی کرده سوی راه راست