دفتر شعر
۲۰ شعر در این دفتر
بعد بسم الله چو مردان وقوفغوطه ور گردم به دریای حروف
گفت مهلت ده مرا تا یُبعَثُونکینه تا بکشم ز خصم از صد فسون
ای بنی آدم ز شیطان عنودبرحذر باشید در دار وجود
گوید او داخل شوید اندر اممکز شما بودند سابق در ستم
روی ایشان را بگردانند چونسوی دوزخ تا ببینند آن شئون
اوست آن کس که فرستد بادهامژده بر رحمت دهد ز امدادها
نوح را دادیم ما پیغمبریسوی قومی بت پرست از برتری
هم فرستادیم ما بر عاد پیشهود کایشان را برادر بود و خویش
بعد ذکر قصۀ اصحاب هودمیکند حق ذکر آن قوم ثمود
آمدیم اندر بیان قوم لوطتا نباشی بر نشان قوم لوط
هم سوی مدین فرستادیم بازآن برادرشان شعیب دلنواز
گفت در قرآن خداوند کریمما فرستادیم موسیِ کلیم
گشت غالب امر حق اندر محلباطل آنها هم که کردند از دغل
وآنکه در میقات با هفتاد تنموسی آمد گفت حق با وی سخن
بعد از آنکه رفت موسی سوی طورقوم بگرفتند از جهل و فتور
اختیار از قوم خود هفتاد مردبهر میقات آن کلیم الله کرد
گو به خلق ای مردمان هستم رسولبر شما یکجا ز حق اندر نزول
یاد کن بگرفت چون پروردگاراز بنی آدم به دور روزگار
هم از آنها آفریدیم امتیکه به حق باشند رهبر ز آیتی
پایشان آیا به رفتن هیچ هستیا که از بهر گرفتن هیچ دست