دفتر شعر
۱۸ شعر در این دفتر
بعد بسم االله که در کار ابتداستهر ثناء و حمدی از بهر خداست
بر گمان آیا تو داری کز قدیمقصۀ اصحاب کهف و هم رقیم
پس به ایشان گفت تملیخا به حالچونکه از کفار جستید اعتزال
گفت زآنشان منبعث کردیم مابر شهود از غیب آوردیم ما
مطلع گردند گر ایشان ز کارمی کنند ای دون شما را سنگسار
زود پس باشد که گویند آن کسانسه نفر بودند و رابع کلبشان
وَاتلُ مَآ أوحِیَ إلَیکَ مِن کِتَابآمد از پروردگارت در خطاب
بهر ایشان زن مثال آن دو مردکه دو بُستان دادشان خلاّق فرد
مال و فرزندان بود آرایشیزندگی را هم سبب ز آسایشی
یاد کن روزی که حق گوید عیانمر شریکانِ مرا خوانید هان
قصۀ موسی و خضر آمد به پیشحق بیان کرد آنچه در قرآن خویش
بنده ای پس از عبادم یافتندبا ارادت سوی او اشتافتند
کرد موسی آن تمام از وی قبولپس روان گشتند هر سه بی نکول
گفت خضر آمد زمان افتراقدر میان ما تو هَذَا فِرَاق
نک شنو تفصیل ذوالقرنین بازکز تو پرسند ای رسول دلنواز
پس ز پی شد مر سبب را در رجوعتا رسد آنجا که خور یابد طلوع
واگذاریم اندر آن روز خروجبعضشان را باز فِی بَعضٍ یَمُوج
این گروهند آنکه بر آیات ربگشته کافر نیستشان ره در طلب