دفتر شعر
۱۴ شعر در این دفتر
مؤمنان گشتند از حق رستگاردر نمازند آن جماعت ترس کار
آفریدیم آدمی را ما یقیناز خلاصه کآن شده بیرون ز طین
بعد از این ایجاد و استکمال تنمی بمیرند ار که مَردید، ار که زن
سوی قومش نوح را بر ما یقینخود فرستادیم دعوت را چنین
وحی پس کردیم سویش که بسازفُلک را با حفظ ما وز وحی باز
پس فرستادیم در ایشان رسولهم ز ایشان تا نباشد ناقبول
کس بنگرفت ایچ پیشی بر عذابزآن اُمم هم پس نماندند از عِقاب
پس فرستادیم موسی را دگربا برادرش اوست هارون پی سپر
ای پیمبرها خورید از طیّباتهم کنید اعمال نیکو در حیات
شاق نبود هیچ تکلیفی ز مالَا نُکَلِّفُ نَفساً إلَّا وُسعَهَا
خود تو خوانیشان به سوی راه راستنگروند ایشان بدانچه مدعاست
حق تعالی هیچ نگرفت از ولدنیست با او هم خدایی بالأبد
تا به هنگامی که خود بی زاد و برگبر یکی ز ایشان رسد ناچار مرگ
گوید او باشید ای مردم خموشاندر آن بی حرف و گفتار و خروش