دفتر شعر
۲۰ شعر در این دفتر
طس یعنی که ذات ذوالجلالطاهر است و سالم از نقص و زوال
گفت چون موسی به اهل خود که منآتشی از دور دیدم بی سخن
می بینداز این عصا را، چون فکندجنب و جو کرد او چو ماری پر گزند
وز یقین دادیم دانش ز اختیارما به داوود و سلیمان آشکار
بر سلیمان جمع شد بر وجه خیرجیشها از جن و انس و وحش و طیر
خورد بر گوش سلیمان آن صدافَتَبَسمَ ضَاحِکاً مِّن قَولِهَا
روزی از مرغان تفحص کرد بیشدید هدهد نیست اندر جای خویش
یافتم آنجا زنی بلقیس نامپادشاهی می کند با احتشام
گشت ترسان گفت با اعیان خویشسویم این نامۀ کریم افتاد پیش
چونکه آمد بر سلیمان از رشدگفت بر مالم کنید آیا مدد
پس سلیمان گفت با اشراف خویشاز شما آرد کدام آن تخت پیش
پس چو آمد گفته شد کآیا چنینبوده تختت گفت بر او مانَد این
هم فرستادیم ما سوی ثمودمر برادرشان که صالح بود زود
نُه نفر گفتند با هم بس شدیدکه به حق سوگند می باید خورید
لوط هنگامی که گفت او قوم رامی کنید آیا که کاری ناروا
آنکه گرداند این زمین آرامگاهنهرها آورد ز اطرافش به گاه
وآن کسان گفتند که کافر شدندهم نبُدشان علم و ادراکی بلند
از نهانی نیست در ارض و سماءجز که در لوح مبین در اقتضاء
قول پس واقع شو د یعنی عذابسوی ایشان از ستمها بر شتاب
غیر از این نبود که فرموده شدمکه پرستم رب این شهر و حرم