دفتر شعر
۲۴ شعر در این دفتر
بعد بسم االله الرحمن الرحیمابتداء سازم ز طا و سین و میم
جایشان بدهیم ما اندر زمینتا که بر فرعون بنماییم این
چونکه در دریا فکند او را به جبرگشت قلب مادرش خالی ز صبر
چون رسید او بر کمال رشد و حدقد او شد راست هم محکم خرد
کرد پس در شهر آن شب بامدادخائف و ترسنده ز امری کو فتاد
پس برون از شهر شد بی راحلهگرسنه، تنها بدون قافله
پس یکی زآن دختران آمد ز راهکز حیا در پیش پا بودش نگاه
پس چو موسی هِشت مدت را تمامیافت رخصت از شعیب نیک نام
دست خود را بر گریبان بر فروتا سفید آید برون مِنْ غَیرِ سُوء
پس چو با آیات بیّن سویشانشد کلیم اندر به شهر و کویشان
گفت فرعون ای گروه من به جایمن ندانم بر شما جز من خدای
تو نبودی جانب غربی به طورکه به موسی بگذراندیم آن امور
پس به هنگامی که حق از نزد ماآمد ایشان را به معنی مصطفی
هم به تحقیق آنکه ما کردیم وصلبهر ایشان قول را از فرع و اصل
ای محمّد (ص) ره تو نتوانی نمودبر کسی کش دوست داری خود ز جود
آمد این آیت که گفتند آن فریقگر شویمت تابع دین و طریق
اندر آن روزی که میخواند خدامشرکان را پس بگوید در ندا
می کند خلق آنچه خواهد کردگارهم نماید آنکه نیک است اختیار
ای محمّد (ص) باز گو بر منکرانمی ببینید این شما آیا عیان
یاد کن روزی که آید در ندابتپرستان را بگوید پس خدا
قصۀ قارون کنون آمد به پیشبود او ابن عمّ موسی یا که خویش
گفت من داده شدم نبود جز اینمال و اموالی که دارم این چنین
پس فرو بردیم او را از کمینبا سرا و گنج و مالش در زمین
آمد این آیت که آن کو کرده فرضبر تو قرآن تا کنی بر خلق عرض