دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
بعد بسم االله بخوان در فتح بابص وَالْقُرانِ ذِی الذِّکْر از کتاب
پس روان گشتند و گفتند از غلوبر خدایانتان أنِ امشُواْ وَاصبِرُواْ
زین سخن ها ای رسول حق نشانغم چه داری صبر کن بر گفتشان
بر تو آیا قصۀ خصمان رسیدکه شدند ایشان بر آن قصر مشید
ما بگرداندیمت ای داوود هیندر امور حق خلیفه بر زمین
هم ببخشیدیم ما داوود راخود سلیمان کثیر السود را
خواست پس آمرزش از پروردگاررَبِّ اغْفِرْ لِی بگفت از اضطرار
عبد ما ایوب را آور به یادچون بخواند او رب خود را ز اعتماد
از عبادم یاد کن یعنی خلیلهم دگر اسحاق و یعقوب نبیل
یاد ز اسماعیل کن هم ز اَلْیَسَعباز ذوالکِفل اعظم اهل ورع
گو جز این نبود که باشد بالیقینمن شما را منذری از رب دین
گفت چون ربّت ملایک را چنینکآفرینم آدمی را من ز طین
گفت حقش کای بلیس از سجده بازکرد چه منعت که ناوردی نیاز