دفتر شعر
۱۸ شعر در این دفتر
ز کار فرامرز پرداختیمز کشمیر دیگر دری ساختیم
همه دشت از مرد پولادپوشهمه کوه و صحرا غلامان زوش
بفرمود تا پیشش آمد دبیرنبشت او یکی پاسخی بر حریر
سَرِ کوه چون مغفر زر نهادشب تیره جوشن ز تن برگشاد
چو دریای چین فرش زنگارگونبپوشید بر دشت دینارگون
بدین باهله شاه تیبال بودخداوند شمشیر و کوپال بود
وز آنجا سوی شهر باز آمدندبه بازی و باده فراز آمدند
همانگه که شد در سراپرده شاهنشاند او نویسنده در پیشگاه
چو برکَند میغ سراپرده رنگجهان شد چو دریای چینی زرنگ
نماند اندر آن شهر خُرّم سراینه در کشور و مرزش آباد جای
گرانمایه دستور قنوج شاهبشد با تنی چند ازان بارگاه
چو بهری ز تیره شب اندر گذشتچو انقاس شد کوه و هامون و دشت
غریو آمد از نامور درگهشپر از ناله و گریه لشکرگهش
گرفتند آرام و آرامگاهبرآسود دو هفته شاه و سپاه
برون آمد از شهر با تندبربه پیش اندرون لشکر نامور
دگر داستانی نکو کرد یادکه روباه بر شیر تنبل نهاد
ز دریا به خشکی برآمد سپاهسراپرده زد بر لب شاهراه
جهانجوی از آن کار دل تنگ کردکه با یکدگر لشکرش جنگ کرد