دفتر شعر
۱۸ شعر در این دفتر
بشنو ای تازه غزال این غزل تازهٔ شاهتا شود خوشدلی هر دو جهان حاصل تو
پنج بیت از شه والاست در این تازه غزلکه بود هوش ربایندهٔ هر دانایی
ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقابشنو این بیت خوش از خسرو جاوید لقا
بگشای گوش هوش و بیا در سرای مابشنو کلام خسرو کشورگشای ما
این چار رباعی از شه تاجور استکارایش دیوان قضا و قدر است
این غزل فرمودهٔ شاه است بشنوتا به مهر آید دل پرخشم و کینت
شاه جم جاه کلامی که بیان فرمایداز کمال شرفش نقش نگین باید کرد
زیب غزل کردم این سه بیت ملک راتا غزلم صدر هر مراسله باشد:
تا ز شاه این پنج بیت الحق شنیدمطبع من مستغنی از در ثمین شد
شاه بیت غزل بنده سه بیت از شاه استکه فروزندهتر از گوهر شهوار بود
یک دو بیت از شاه میخوانم نگارا گوش کنزان که هر یک همسری با در غلتان میکند
شیرین دهنا بشنو اشعار خوش خسرواز چشمهٔ نوشینت یک قطره به کامم کن
دوشینه که آن ماه مشک مو رادر خانه کشیدم به صد بهانه
مطربی زمزمه سر کرد سحر در گلزاررفتم از این غزل شاه به یک بار از کار
برخیز نگارا که ز فرمودهٔ خسروموزون غزلی چون قد دل جوی تو دارم
نشئهای داده به من دست از این مطلع شاهکه ننوشیده قدح بی خبر از خویشتنم
دوش در میکده با آن صنم قافیهدانخواندم این مطلع شه را و زدم رطل گران
ای خامهٔ مشک افشان چون نامه نگار آییاین مطلع شاهی را عنوان کتابم کن