دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
بهار ساخت مکوکّب بسیط غبرا رابیا که آتش موسی گرفت صحرا را
الا ای طایر قدسی الا ای طوطی شیداکه داری در نوا پنهان هزاران نکتهٔ زیبا
ما مفلیسم و بر کرمت اعتماد ماروزی شود کنی ز ره لطف یاد ما
فصل گل است و بلبل، زاین پرده زد نوا رادر نغمه می سراید، اسرار آشنا را
ندیده برده ای از جا، دل رمیدهٔ من راچنان که حسن پیمبر دل اویس قرَن را
به نیروی صف مژگان گشودی کشور دلهامتی سخرت اقلیماً فبالانصاف عاملها
در کفر من ای شیخ مده بیهده فتوادر عشق نداریم ز تکفیر تو پروا
چو دهقان تاک بنشاند، کند فردوس باغش رابپاداش عمل گیتی برافروزد چراغش را
آن که داده است بدو آن همه زیبایی راکاش می داد بمن صبر و شکیبایی را
خوش است موسم اردیبهشت و باغ صفاعلی الخصوص کند یار اگر به عهد وفا
ای که چون شمس و قمر طلعت زیباست تو راآیت حسن ازل روی دل آراست تو را
ز لعل روح فزا، زنده کن دل ما راکن آشکار زلب معجز مسیحا را