دفتر شعر
۱۷ شعر در این دفتر
از کشت عمل بس است یک خوشه مرادر روی زمین بس است یک گوشه مرا
دوشینه فتادم به رهش مست و خراباز نشئهٔ عشق او، نه از بادهٔ ناب
تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج استمحراب دل و قبلهٔ احرار کج است
فرموده خدا بزرگی آیین من استتمکین شهان ز فر تمکین من است
این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تستبیمار و غریب و در به در گشتهٔ تست
آمد مه شوال و مه روزه گذشتوایام صیام و رنج سی روزه گذشت
تا دل به برم هوای دلبر داردافسانهٔ عشق دلبر از بر دارد
زلفین سیه که در بناگوش تواندسر بر سر هم نهاده بر دوش تواند
از هر دو جهان مرا مقید کردندوان گه به مدیح شه مقید کردند
یک عمر شهان تربیت عیش کنندتا نیم نفس عیش به صد طیش کنند
آشفته سخن چو زلف جانان خوش ترچون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
تا دل به هوای وصل جانان دادملب بر لب او نهاده و جان دادم
گاهی هوس بادهٔ رنگین دارمگاه آرزوی وصل نگارین دارم
بگذار که خویش را به زاری بکشممپسند که بار شرمساری بکشم
تا دست ارادت به تو دادهست دلمدامان طرب ز کف نهادهست دلم
بگذار که تا می خورم و مست شومچون مست شوم به عشق پا بست شوم
تو مردمکِ چشمِ منِ مهجوریزان با همه نزدیکیات از من دوری