دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
چه پیچی در این عالم پیچ پیچکه خالیست از راحت و پر ز پیچ
مگر کرد شاهی به وقتی شکاربه سرمنزل ژندهپوشی گذار
شنیدم که رندی به گیلان زمینز عشق بتی سوختش عقل و دین
الهی به مستان روز الستکه دل بر تو بستند از هر چه هست
آتشی شب در نیستانی فتادسوخت چون عشقی که در جانی فتاد
گفت شخصی به شاه اسماعیلکای فلک تخت آفتاب اکلیل