دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
خوبی از هر کس که بینی شکر حق را دان صواببر کتانبافنده واجب شد دعای آفتاب
همین بس است به عالم دلیل مستی دوستکه هر چه هست به عالم دلیل هستی اوست
بس که از هر آرزو شد عقدهای حاصل مرارشته طول امل یک عقده شد در دل مرا
چه سود ای شیخ از این دکان رنگینعمل گر نیستت برخیز و برچین
لبی که لب ز دعا بست بسته شد در اوسری که سجده ندانست خاک بر سر او
بر خوان چرخ نیست به جز چند کاسه خوناین هم غنیمت است از این کاسه سرنگون
بنده اندر بندگی گر نارس استچون خدایی از تو میآید بس است
تا سلامترو شوی ای راهروآیت الکرسی بخوان و راه رو