دفتر شعر
۱۴ شعر در این دفتر
ای دو جهان ذرّهٔ از راه توهیچتراز هیچ به درگاه تو
ای ز ازل گوهر پاک آمدهگوهر تو زیور خاک آمده
هر چه درین چره کهن ساختندقالبی از بهر سخن ساختند
زاهدی از خوان رضا توشه گیرگشت ز غوغای جهان گوشهگیر
چون تن آدم ز گل آراستندخانهٔ جان بهر دل آراستند
گلخنی کرد به شاهی نگاهرفت دلش در خم گیسوی شاه
از پی میراث یکی خشم ناکریخت به کین خون برادر به خاک
کعبه روی چند به گرمای تیزتشنه فتادند به دشت حجیز
بود یدالله بوغا در مصافبا یکی از کینه وران در طواف
داشت شبانی رمه در کوهسارپیر و جوان گشته ازو شیر خوار
صبح دمی رفت مسیحا به دشتسبزه صحرا به دمش زنده گشت
باغ در ایام بهاران خوش استموسم گل با رخ یاران خوشست
شکر خدا را که ز فضل خدایگشت مزین چو بهشت این سرای
یارب از آیین صواب خودمهم تو بیاموز جواب خودم