دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
چو سوگ پدر شاه نوذر بداشتز کیوان کلاه کیی برفراشت
پس آنگه ز مرگ منوچهر شاهبشد آگهی تا به توران سپاه
چو دشت از گیا گشت چون پرنیانببستند گردان توران میان
سپیده چو از کوه سر برکشیدطلایه به پیش دهستان رسید
برآسود پس لشکر از هر دو رویبرفتند روز دوم جنگجوی
ازان پس بیاسود لشکر دو روزسه دیگر چو بفروخت گیتی فروز
چو بشنید نوذر که قارن برفتدمان از پسش روی بنهاد و تفت
بشد ویسه سالار توران سپاهابا لشکری نامور کینهخواه
و دیگر که از شهر ارمان شدندبه کینه سوی زابلستان شدند
فرستاده نزدیک دستان رسیدبه کردار آتش دلش بردمید
سوی شاه ترکان رسید آگهیکزان نامداران جهان شد تهی
به گستهم و طوس آمد این آگهیکه تیره شد آن فر شاهنشهی
چو اغریرث آمد ز آمل به ریوزان کارها آگهی یافت کی