دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
پسر بود زو را یکی خویش کامپدر کرده بودیش گرشاسپ نام
چنان شد ز گفتار او پهلوانکه گفتی برافشاند خواهد روان
بزد مهره در جام بر پشت پیلازو برشد آواز تا چند میل
به رستم چنین گفت فرخنده زالکه برگیر کوپال و بفراز یال
ز ترکان طلایه بسی بد براهرسید اندر ایشان یل صف پناه