دفتر شعر
۱۷ شعر در این دفتر
درخت برومند چون شد بلندگر آید ز گردون برو بر گزند
همی رفت پیش اندرون زال زرپس او بزرگان زرین کمر
چو زال سپهبد ز پهلو برفتدمادم سپه روی بنهاد و تفت
ازان پس جهانجوی خسته جگربرون کرد مردی چو مرغی به پر
برون رفت پس پهلو نیمروزز پیش پدر گرد گیتی فروز
یکی راه پیش آمدش ناگزیرهمیرفت بایست بر خیره خیر
ز دشت اندر آمد یکی اژدهاکزو پیل گفتی نیابد رها
چو از آفرین گشت پرداختهبیاورد گلرنگ را ساخته
وزانجا سوی راه بنهاد رویچنان چون بود مردم راهجوی
یکی مغفری خسروی بر سرشخوی آلوده ببر بیان در برش
وزان جایگه تنگ بسته کمربیامد پر از کینه و جنگ سر
یکی نامهای بر حریر سپیدبدو اندرون چند بیم و امید
چنین داد پاسخ به کاووس کیکه گر آب دریا بود نیز می
چو نامه به مهر اندر آورد شاهجهانجوی رستم بپیموده راه
چو رستم ز مازندران گشت بازشه اندر زمان رزم را کرد ساز
چو آگاهی آمد به کاووس شاهکه تنگ اندر آمد ز دیوان سپاه
چو کاووس در شهر ایران رسیدز گرد سپه شد هوا ناپدید