دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
ازان پس چنین کرد کاووس رایکه در پادشاهی بجنبد ز جای
ازان پس به کاووس گوینده گفتکه او دختری دارد اندر نهفت
غمی بد دل شاه هاماورانز هرگونهای چاره جست اندران
یکی مرد بیدار جوینده راهفرستاد نزدیک کاووس شاه
دگر روز لشکر بیاراستنددرفش از دو رویه بپیراستند
فرستاده شد نزد قیصر ز شاهسواری که اندر نوردید راه
بیامد سوی پارس کاووس کیجهانی به شادی نوافگند پی
چنان بد که ابلیس روزی پگاهیکی انجمن کرد پنهان ز شاه
همی کرد پوزش ز بهر گناهمر او را همی جست هر سو سپاه
چه گفت آن سراینده مرد دلیرکه ناگه برآویخت با نره شیر
چنین گفت پس گیو با پهلوانکه ای نازش شهریار و گوان
تهمتن برانگیخت رخش از شتابپس پشت جنگ آور افراسیاب