دفتر شعر
۱۶ شعر در این دفتر
به نام خداوند خورشید و ماهکه دل را به نامش خرد داد راه
چو لشکر بیامد به راه چرمکلات از بر و زیر آب میم
درم داد و روزیدهان را بخواندبسی با سپهبد سخنها براند
بهاسپ عقاب اندر آورد پایبرانگیخت آن بارگی را ز جای
بیاراست لشکر سپهدار طوسبپیلان جنگی و مردان و کوس
ز ترکان یکی بود بازور نامبافسوس بهر جای گسترده کام
سپه برنشاند و بنه برنهادوزان کشتگان کرد بسیار یاد
فرستاده نزدیک پیران رسیدبجوشید چون گفت هومان شنید
خود و گیو و گودرز و چندی سراننهادند بر یال گرزگران
ازان پس چو آمد بهخسرو خبرکه پیران شد از رزم پیروزگر
شبی داغ دل پر ز تیمار طوسبخواب اندر آمد گه زخم کوس
چو شد روی گیتی چو دریای قیرنه ناهید پیدا نه بهرام و تیر
چو خورشید بر گنبد لاژوردسراپردهای زد ز دیبای زرد
چو خورشید زد پنجه بر پشت گاوز هامون برآمد خروش چکاو
دلیری کجا نام او اشکبوسهمی بر خروشید بر سانِ کوس
بپوشید رستم سلیح نبردبه آوردگه رفت با داروبرد