دفتر شعر
۱۵ شعر در این دفتر
کنون ز این سپس هفتخوان آورمسخنهای نغز و جوان آورم
سخن گوی دهقان چو بنهاد خوانیکی داستان راند از هفتخوان
غم آمد همه بهرهٔ گرگسارز گرگان جنگی و اسفندیار
بفرمود تا پیش او گرگساربیامد بداندیش و بد روزگار
از آن کار پر درد شد گرگسارکجا زنده شد مرده اسفندیار
جهانجوی پیش جهانآفرینبمالید چندی رخ اندر زمین
از آن پس بفرمود تا گرگساربیامد بر نامور شهریار
چو یک پاس بگذشت از تیره شببه پیش اندر آمد خروش جلب
وز انجا بیامد به پردهسرایز بیگانه پردخت کردند جای
چو خورشید تابان ز گنبد بگشتخریدار بازار او در گذشت
شب آمد یکی آتشی برفروختکه تفش همی آسمان را بسوخت
چو تاریکتر شد شب اسفندیاربپوشید نو جامهٔ کارزار
چو ماه از بر تخت سیمین نشستسه پاس از شب تیره اندر گذشت
دبیر جهاندیده را پیش خواندازان چاره و چنگ چندی براند
چو آن نامه برخواند اسفندیارببخشید دینار و برساخت کار