دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
چو بهمن به تخت نیا بر نشستکمر با میان بست و بگشاد دست
چو آمد به نزدیکی هیرمندفرستادهای برگزید ارجمند
غمی شد فرامرز در مرز بستز در دنیا دست کین را بشست
گرامی پشوتن که دستور بودز کشتن دلش سخت رنجور بود
پسر بد مر او را یکی همچو شیرکه ساسان همی خواندی اردشیر